اسفند
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
hold the door*
دلم میخواد یه دل سیر کنار بخاری بخوابم ، دلم میخواد به هیچچیزی فکر نکنم ، دلم میخواد هیچ دغدغهای وجود نداشته باشه ، من آدمش نیستم ؛ آدمه دلشورهها و استرسهای مداوم نیستم ، آدمه با وجود اینها ادامه بده نیستم. اصولا چیز خاصی نیستم ولی درهم آمیخته و سردرگمم درست مثل یه کلاف کاموا ؛ یه کلاف در هم گره خور...
پاییز
دوست دارم پاییز بیاد ، با همون حال و هوای قشنگش ، دیدن برگ های زرد و نارنجی منو آروم میکنه ولی فعلا از پاییز چیزی ندیدم جز رفت و آمد روزهای مهرماه.. دلم یه پاییز خفن میخواد :) تو شهر شما پاییز اومده؟ Adblock test (Why?)
دوست نداشتنی ها
بهم گفتی:« بدم میاد حرف نزدن رو  به حرف زدن ترجیح میدی ، بدم میاد وقتی میگی حرف بزنم که چی بشه؟ خب که چی؟ خسته ام از صحبت کردن ؛ حس میکنم فایده نداره» بهت گفتم:« خب که چی واقعا؟! حرف بزنم چی میشه؟» سرت رو بین دو دستت گرفتی و زیر لب زمزمه کردی :« احمقی .. احمقی دیگه..» لبخند زدم و دیگه ادامه ندادم. ر...
گور بابای دنیا
دوست دارم قد یه دنیا فحش بدم ولی کارساز نیست . از چیزی که کارساز نباشه خوشم نمیاد. از کسی که دیگه دلیلی برای ماندن نداره خوشم نمیاد. از آدمی که فکر کردن بهش مایه عداب باشه خوشم نمیاد . گور بابای دنیا و آدما های بی ارزش! Adblock test (Why?)
سرم درد میکنه ، اینقدری که حس میکنم داره بیحس میشه..
به خودم میام میبینم دارم راجعبه تو رویاپردازی میکنم، به خودم میام میبینم سرم از شدت و انبوه فکر درد میگیره ، سنگین میشه ، انگار از همه جهت داره به سرم فشار وارد میشه. میدونی دست خودم نیست. میبینیم دارم رویا میسازم راجعبه آینده ، راجعبه تو و بعدش یادآوری جمله هایی که بهم گفتی یهو انگار عین یه پتک میز...
چونکه ..
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
کاش من جای دختری بودم که دوسش داشتی / داری ..
دیروز تمام جرئت عمرم رو جمع کردم و اومدم بهت اعتراف کردم که برای سالهای طولانی بهت علاقه داشتم و تو در کمال ادب و احترام و وقار و متانت من رو رد کردی ؛ بهتره بگم وجود علاقه متقابل رو رد کردی. اینقدر خوب صحبت کردی اینقدر خوب جوابم رو دادی که من دوباره عاشقت شدم. عاشق شخصیتت ، عاشق نحوهی صحبت کردنت ، ...
یک هفته بعد از واقعه .
• نباید اون حرف رو میزدم ، حالا که دارم بهش فکر میکنم میبینم درست نیست ، بعد از صحبت کردن با یکی از دوستان - از بچه های بیان «وبلاگی» - متوجه شدم که درست نیست. میدونی شاید اون دختر واقعا تو رو دوست نداشته ، مثل تو که منو دوست نداشتی ، شاید ترسیده و فکر کرده قراره تو یه رابطه فیک باشه ، شاید فکر کرده...
دخترک کوچکی که بزرگ شده بود.
حس اون دختر بچهی سه -چهار سالهای رو دارم که کل سال رو برای عروسکی که یه بار تو جمعه بازار دیده بوده گریه کرده ، کلی وعده و وعید به خودش داده که یه روزی میتونه اونو داشته باشه ، کلی صبر کرد ، بهار اومد ، تابستون رفت ، پاییز شد و در آخر زمستونم تمام شد. چند سال بعد ، بهتره بگم چندین سال بعد یه روزی تو...
دیگه بعدش مهم نیست چی میشه ..
کمتر از بیست و هشت روز مونده به پایان ۲۳ سالگی. ده سال پیش وقتی ۱۳ ساله بودم فکر میکردم اوج بزرگی و موفقیت من ۲۳ سالگی میشه ، کلی آرزو و رویا و فکر و ایده داشتم ولی هیچ کدوووووووووووم ، تَکرار میکنمممممم هیچ کدوووووووووم عملی نشد ، حتی یک دونه! و خب چیشد؟ بیست و سه داره تمام میشه و هیچی به هیچی. Adb...
برای کسانی که زمانی در قلبمان خانهای داشتند..
تو را همه مکان ، همه زمان ، جار میزنم تا شاید فراموش کردنت آسان شود غافل از اینکه تو را سال ها پیش در روزگار کودکی رها کرده بودم. پس این سنگینی احساس؛ حاصل چه چیزی است؟ حاصلِ حسرت خاطراتی که باید میساختیم و نساختیم؟ گذر ایام بُهت زده به من فهماند آدمها را وقتی ترک میکنند که خاطراتشان را خیلی پیشتر ی...
سه شنبه -اردیبهشت :)
برای من سخته که یه قدم بردارم ؛ میشه تو یه قدم برداری؟ برای من سخته که نگاهت کنم ؛ میشه به جاش تو نگاهم کنی؟ برای من سخته.. خیلی سخته.. تو بیا و برای خودت آسونش کن. من نگاه های تو رو دیدم ، لبخندهای مخفی تو رو دیدم ، شرم و حیای تو رو موقع دیدن خودم دیدم. احترام و مرامت رو دیدم ولی ..ولی تو چیزی از م...
رفیق "فقط"واژه ای زیبا و روشن
حس میکنم این وبلاگ تبدیل شده به مخفیگاه حالخرابیهای من ؛ میآیم و حال خرابیام را اینجا بالا میآورم اندکی استراحت میکنم و بعد میروم. شده ایستگاه بین راهیام در زندگی. دوست دارم بگویم نیاز دارم به یکی که حالم را برایش تظاهر نکنم ؛ به عشق احتیاجی ندارم ، عشق با تظاهر آغاز میشود. دلم یک دوست میخواد ، بهتر...
نمیدونم
نمیدونم سه شنبه, ۱۱ بهمن ۱۴۰۱، ۰۳:۱۲ ب.ظ عادت کردم به اینکه خودمو وادار کنم که هنوز دوست دارم؟ عادت کردم به دوست داشتنت که نمیتونم رهات کنم؟  ۱ ۰ Adblock test (Why?)
این چرخه بی پایان و عبث..!
 مامان اون رو دوست داره ولی اون منو دوست نداره. من تو رو دوست دارم ولی مامان تو رو دوست نداره. و من بین تویی که نمیدونم منو دوست داری یا نه و اونی که مامانم دوست داره منو دوست داشته باشه ولی میدونم دوست نداره گیر کردم. * به قول یکی چرا اینقدر هورمون هام حساس شدن و یاد دوران تینیجریشون افتادن؟  ۱ ۰ A...
برای تو.. ای یار قدیمی
من آدم بیخیال شدنم در عین اینکه سخت از عادت هام دست میکشم و رها میکنم ، به این فکر کردم که مامان تو رو دوست نداره و چندین بار به طور واضح به این مسئله اشاره کرده ، فکر میکردم آسونه بگی من این آدم رو میخوام و روش پافشاری کنی ولی نه.. من سختمه.. به علاوه اینکه من و تو به طور واضح نگفتیم از هم خوشمون م...
it's ok
it's ok سه شنبه, ۴ بهمن ۱۴۰۱، ۰۶:۵۴ ب.ظ حالم بده ؛ نمیدونم چی کار کنم ، حس میکنم نمیتونم درست نفس بکشم. یه چیزی گلوم رو گرفته و نمیتونم نفس بکشم. دلشوره دارم و دوست دارم تمام حال بدم رو بالا بیارم. به خودم میگفتم چیزی نیست. چیزی نیست.. یهو یاد تو افتادم ؛ یاد ویدیویی که ازت دیدم / داشتم ؛ مدام تکرار...
تو رو خدا بفهم.
چرا همیشه یادت میره که ابزار زندگی برای رفاه و آسایشه؟! چرا اینو تو ذهنت ثبت نمیکنی که بدون اینا میشه زندگی کرد! خیلی ها بدون اینا زندگی میکنن!  Adblock test (Why?)