خاطراتی از جنس کاغذ
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:46
برگه های پاره شده دفتر خاطرات "ط" را که دیدم فکر کردم چقدر خاطرات ِ دفتری قشنگ است و یکهو دلم تنگ شد . فکر میکنم بهتر است پناه ببرم به دوران خاطره نویسی یا همان روزانه نویسی های دفتری آن وقت ها .. خیلی چیزها هست که نمیشه اینجا نوشت . خیلی وقت ها خودم رو سانسور میکنم و حالا میبینم من پر شدم و مکانی ب...
آره هرکدوم از ماها دنیای "خاص" خودمون رو داریم ..
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:46
تازه چهار قسمت دیگه تموم میشه T_T
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:46
• به طرز عجیبی افسار همه چیز دستته و دستت نیست . به طرز عجیبی هر اتفاقی میتونه تقصیر خودت باشه میتونه نباشه . به طرز عجیبی میتونی هم موقعیت رو درست کنی هم میتونی دست نخورده نگهش داری . به طرز عجیبی از
بهش میگن pms . من میگم فراتره .. من میگم حتی بعد از واقعه هم هست ..
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:46
یه چند روزیه که کلا از لحاظ روحی آشفته بودم و دلیلش؟ دلیلش مشخص نبود ، شاید هم مشخص بود ولی دلیل اصلی این غم نبود . دیشب فهمیدم دلیلش چیه و حداقلش این بود که به خودم گفتم میدونی که میگذره؟ پس بابد صبر
[نگران باش ، حل نمیشه]
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:46
اهنگ hello از بانو Adele درحال پخشه ، به کاور اهنگ نگاه میکنم با یه فونت که چشمم رو گرفته نوشته " نگران باش ، حل نمیشه " اولش خوندم نگران نباش حل میشه ؛ بعدش خوندم نگران نباش حل نمیشه ؛ آخرین دفعه در
برات دعا می کنم دختر
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:31
این پست هم هیجده اسفند ۹۷ نگارش شده است . هدفش فقط این است که بگویم اردیبهشت آن ماه دلچسب که دلیلی برایش ندارم ، احتمالا الان باید بیشتر از هر زمان دیگری تلاش کنی دختر درست است؟ باشد مزاحمت نمیشوم .
برای همینه فامیل میبینم بلاک میکنم D:
-
تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 8:24
قشنگ فکم افتاد از تعجب ! داشتم براش فیلم کفرناحوم رو توضیح میدادم که رسیدم به همون جمله ی قشنگی که منو وادار کرد فیلم رو ببینم " میخوام از والدینم شکایت کنم چون من رو به دنیا آوردن " بعدش هنوز به نصف
یَا مُجِیبَ مَنْ لا مُجِیبَ لَهُ ..
-
تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 8:24
پناه میبرم به تو از شر تمام نا امیدی ها ، خستگی ها ، درماندگی ها ، سردرگمی ها و در آخر از شر شیطان رجیم ؛ به تو پناه میبرم یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ .. * دعای جوشن کبیر
#زندگی جریان داره .
-
تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 8:24
صدای تیک تاک ساعت ، صدای قابله شستن مامان ، صدای پرنده های ساکن در درخت جلوی خانه ، صدای رفت و آمد ماشین ها . و آسمان آبی که انگار کودکی پشمک های چسبان خود را به سمت آن پرتاب کرده . و من درحالی که جزوه ی شیمی دستمه و قسم به ساعت هشت و نیم صبح که دلخواه ترین ساعت برای بیدار شدنه : ) * البته الان که آ...
خیلی خب با عنوان نمی سازم ..
-
تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 8:24
به جزء اینجا از همه ی جاهای دیگه تا اطلاع ثانوی لفت دادم ؛ یعنی اینستاگرامی که غیر فعال شده ، تلگرامی که حذف شده و .. . و حالا فقط اینجا رو دارم ، حوصله ام که سر میره یا حتی وسط وقت های استراحت میام اینجا ؛ راحت و قشنگه ، میلم سخنم اگه باشه مینویسم وگرنه ستاره های وبلاگ رو یکی یکی خاموش میکنم ، گاهی...
سردرگمی عین دوزخ می مونه .
-
تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 8:24
▪ کاش میشد آدم ها رو مثل قالی تکوند ، اینقدری تکوند که گرد و غبار غم و خستگی و ناراحتی و سردرگمی از رو تنشون بلند شه بره هوا . ▪ میگن دوزخ بدتر از جهنمه میدونین چرا؟ چون تو دوزخ تکلیف آدما مشخص نیست ، دوزخ خود سردرگمی آدماست . میدونین تکلیف جهنمیا و بهشتیا معلومه ولی تکلیف دوزخیا؟! خدا داند..
حتما مسخره س دیگه ..
-
تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 8:24
مسخره س یه دختر کنکوری چهار ماه مونده به کنکور بخواد بره کلاس تکواندو؟! مسخره س؟ من میخوام برم : ) البته شاید.
این پست از گذشته به آینده فرستاده شده.
-
تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 8:24
امروز هیجده اسفند نود و هفت است. میخوام کوچ کنم به کنج اتاقم و برای چند ماهی تنها باشم با کتابهایم .
مثل گرم شدن استخوان کتفِ شمال غربی تنت
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 20:50
به شدت عنوان وبلاگ زهرا خسروی رو دوست دارم . "شمال غربی تنت ". شمال غربی تنت , من را یاد این نوشته از عطیه مییرزاامیری می اندازد. یادم میاد یک بار زمانی که عطیه میرزاامیری برشی از یک کتاب را نوشته بود
چه خبرته!؟ چه خبررررررررته؟!
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 20:50
بگید علت خودشکی وی غلط های تایپی فروان بود T_T درست مثل عنوان پست قبل که "ل" شمال رو فراموش کردم بنویسم . با لحن اقای احمدی نژاد بخونید ^_^
پــلـیـز پـــلـیـز .
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 20:50
این حجم از خستگی عجیبه . چرا روز به روز دارم کسل تر میشم؟ ای روح شیطانی که منو تسخیر کردی لطفا برو . من خستم . از من کار نکش . با من کار نداشته باش . شب ها روح من رو نبر ولگردی . گوجو کیجیبه .. عنوان را با لحن اهنگ Let Me Down Slowly - Alec Benjamin بخوانید
و هنوزم دوست دارم ..
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 20:50
دارم فکر میکنم در عین نا آرامی و اتفاقات و مشکلات اطرافم من آروم و آسودم ، خب دلیلش میتونه این باشه که من بیشتر به عظمت خدا ، اوم یا بهتر بگم بیشتر به عشقی که خدا به بنده ش داره ؛ همون حس قشنگ دوست دا
آروم باش زیست قشنگم ☄
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 20:50
ته تهش این مهمه که من دوست دارم با اینکه انکار میکردم خیلی وقتا ، ته تهش اینکه میخوام بیشتر بشناسمت ، ته تهش اینکه دوست داشتن اگه دو طرفه باشه به یه جایی میرسه وگرنه یک طرفه که باشه تهش ختم میشه به مر
میتونی استراحت کنی ، بعدش به راهت ادامه بده
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 20:50
اینکه یهو خودت رو ببینی وسط فاجعه ، درست وسط فاجعه خیلی بده . حالا فاجعه چیه؟ فاجعه یعنی یه عمر سر اعتقاداتت ، گفتارت و کردارت تاکید کنی بعدش خودتو ببینی که عکس اونا عمل کنی یعنی فاجعه. خب حالا باید چ
خب سفر رو دوست دارم اما همواره در سفر نیستم متاسفانه!
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 20:50
• وقتی تاکید میشه اسم های خوبی رو برای بچه هاتون انتخاب کنید. این این خیلی مهمه حتی اگه اینطور فکر نمی کنید و اینکه لطفا هر اسمی انتخاب میکنید معنیش رو هم یادتون باشه صرفا زیبایی اسم ملاک نباشه براتون