چون دوست دشمن است شکایت کجا بَریم ؟ - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 20:50
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 20:50
واقعا کی جز خود آدم و خدا خبر داره از واقعیت؟ یازده دی ماه که همه ی احساساتم رو تو یک متن برات ردیف کردم فکرش رو نمیکردم کمتر از یک ماه دیگه ، بازم با یه خبر شکه بشم؟! پوووف نه فکرشم نمیکردم . اصولا هرچی رو که فکر نمی کنم اتفاق میفته . حالا میخوام بگم از بابت این اتفاق هم خوشحالم هم نه ، هم ناراحتم ...
مثل بابا که همه چیز را میفهمد - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 3:33
داشتم برایش یک مثال سربسته میزدم که بگویم اگر من دور باشم از تو ناراحت نباش و غمگین نشو! من حتما به تو سر میزنم و حواسم به تو هست و گفتم درک کردن اینکه فلانی از کسانی که دوستشان دارد ، دور است به نظر تو سخت نیست؟ گفت نه چون ان ها هر سال هم را میبینند و بعدش مثال سر بسته ی من را فهمید و با خنده گفت م...
گفتم اسم رویاهام " تلما س " - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 3:33
میگفت ببین همه یک سری رویا دارند ، داشتن رویا جرم نیست حتی گناهم نیست! منتهی کار آدم ها زمانی سخت میشه که بخوان رویا ها رو وارد حقیقت کنند . در اون شرایط اون ها به هیچ وجه نباید لزومی ببینن که در مورد آوردن رویا ها به واقعیت با دیگران حرف بزنند چون رویای شما فقط مال شماست! کسی که رویای تو رو نداره و...
دلم میخواهد ، حتی اگر تصویر یک رویای مبهم باشد - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 3:33
من به شما یک تصویر مبهم میدهم از آینده و یک رویای شیرین ، حالا انتخاب کنید یا به ادامه دادن و به سختی تلاش کردن برای رسیدن به رویا و آن تصویر مبهم چراغ سبز نشان میدهید یا اینکه روال های عادی زندگی را طی میکنید ؟ همان طور که گفتم قطعا انتخاب با خود شماست .
درست مثل خودم .. - تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 11:09
درست مثل دخترکی که در روز اول مدرسه تنهایی را برای اولین بار و با تمام وجود احساس کرد . درست مثل پدری که از ثانیه و دقیقه ها التماس میکرد که نگذرند چون دست خالی باید به خانه بر می گشت درست مثل مادری که میداند نمی تواند برای بچه هایش غذا درست کند و به بهانه ی کم خوابی تمام ساعات را زیر پتو با چشم بار
به وقت تولد .. - تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 11:09
امروز اولین روز از مرداد ماه ۹۶ است روزی که دیگر تکرار نمی شود . امروز تولد عمو بود . امروز دل پیچه هایم زیاد تر شده . صبح ساعت چهار خوابیدم و هشت و پنجاه و خورده ای بیدار شدم . چهار گیگ اینترنت را اول صبحی مثل یه غول بلعیدم . *فعلا همین ها بماند برای اول مرداد ..
اینترنت نامحدود ، محدود - تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 11:09
رفقا یک سوال مهم دارم از کسایی که میداند ، آن هم این است که قضیه ی این اینترنت نامحدودی که وزیر ارتباطات بر سر زبان ها انداخته چیست؟ جدن می خواهند اینترنت را نامحدود کنند و فقط قیمت سرعت را از ما بگیرند؟ یا نه باز هم از پس یک کلمه هزار پی نوشت مختلف و تبصره میچسبانند تنگش که بفهمی اصلا اصل ماجرا با
خدایا شکرت :) - تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 11:09
دیشب یکهو احساس غم و اندوه فراوانی مرا در بر گرفت . یکدفعه احساس کردم تمام انرژی ام تخلیه شده است و به جای آن پر شده ام از بغض و ناراحتی های بسیار اما دلیل واضحی برای این ناراحتی پیدا نکردم . نیمه های شب رفتم کنار مامان دراز کشیدم چیزی مرا سوق میداد طرف مامان که " برو ..برو پیشش بخواب حالت بهتر میش
وقتی عبرت نمی گیرید ! - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 2:09
اینجانب فهمیده بود حتی چرت ترین مسائل را هم برای دوست هایی که فکر میکردید_دقت کنید فکر میکردید_ صمیمی هستید نگویید، آن ها این حرف ها را نگه میدارند و در شرایط مخصوص عین کیک تولد به سبک خارجکی ها میکوبند توی صورتتان و شما میفهمید آن لحظه چرا خوردید! چندین بار هست این رفیقم حرف های خودم حتی ان هایی که
چشم بگذار و ببین گذر عمر را - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 6:11
خب حالا تو یه دوراهی هستم ، صبر کنم آفتاب طلوع کنه یا که برم و یه نوری رو بیارم؟! منتظر بودن بهتره؟ یا اینکه نور رو پیدا کنی؟ منتظر بمونم که اتفاقای خوب همینجوری بیان؟ یا که برم دنبال اتفاقای خوب؟ •تنبل بودن ، بی حوصله بودن سخته سخت ..
به وقت الانم به وقت هفده خرداد - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:36
به وقت حرف های آشفته ی دیگران , به وقت حال زار خودم , به وقت گردن درد الان , به وقت چشم های خواب آلود و بالاخره به وقت الان حال من ..
اسمشو میزارم تلما یعنی امید و آرزو - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:36
نمی دونم کی اینو کشیدم ولی فکر کنم کودک درونم خیلی سر خوش بوده و خوشحال که زده به سرش این نقاشی رو سیو کنه , اونم کجا تو کامپیوتر یکی دیگه! مسخرس ولی دوسش دارم ..
میشه یه دقیقه بیاین و کمک کنید؟ - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:36
دوستان یک اتفاقی افتاده تعداد زیادی کامنت خارجی از تعریف و تمجید و .. گرفته که در قسمت هرزنامه برای من امده تعدادش زیاد است و خیلی وقت ها از این دسته کامنت ها برای من می آید اما من چون فکر میکردم اسپم هسند اهمیت نمی دادم . ولی زبان همه ی ان ها انگلیسی است و طبق ای پی انگار مقصد کشور موردنظر تایوان ا...
از نوع به خود رسیدن . - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 19:07
فکر کنم همه ی شما با حالتی به نام "دیگه مغزم نمیکشه بخونم" در درس خوندن مواجه شده اید هوم؟ خب حالا می گویم جدا دیگه نمی کشم , دیگه نمی تونم , دیگه نمی خونم .. × فردا تموم میشه , تموم میشه صبر داشته باش صبر داشته باش دختر خوب . حالا برو سر درس و مشقت آفرین شیرینم , عسلم :)
گل گل بابا :) - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 19:07
ها ها تموم شد و من فارق شدم ولی راستش را که بخواهید حالا از ترس اینکه مبادا زبانم لال قبول نشوم کمی استرس دارم . میدانید من برخلاف خیلی از آدم ها با روند رشد و بزرگ شدن هیچ وقت به درک کامل یا به عبارتی به توافق نرسیدم یعنی قبول کردن اینکه ما داریم بزرگ میشم و آماده برای ورود به جامعه ای که باید به ع
نوشته بودم به وقت ششم اردیبهشت - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:41
درسته که رفاقت شراکت نیست و نباید انتظار سود رو از رفیق داشت اما وقتی همش جز سود رساندن به دیگران و ضرر رسیدن به خودت چیزی نصیبت نشد. بهتره تموم کنی این رفاقت رو . تموم کردن این رفاقت اسمش نامردی نیست! اسمش مرام گذاشتن واسه خودتونه .احترام گذاشتن برای خودتونه همین ..
به وقت احوالات این روزهایم - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:41
حالا که دارم فارق میشوم از مدرسه حالا که دو تا امتحان دیگر مانده باید بدهم که پاس بشوم که قبول بشوم و بعدش بشینم فکر کنم که کجای این جهانم که با خودم چند چندم؟ که باید برای چه هدفی برای چه کسی برای چه چیزی بنشینم بجنگم یا اصلا نه بشینم استراحت کنم ! باید ببینم در هیجده سالگی در کجای این دنیا قرار دا
نوشته بودم " برای او .." - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 9:41
میگفت آدم ها می توانند عشق را بسازند اگر بخواهند. میگفت خواستن عشق و قصد آن همانا ، دیدن و ثمره دادنش همانا. میگفت طعم خرمالوی های گس را یک عاشق میتواند درک کند. میگفت عطر بهارنارنج ها را معشوق میتواند حس کند. خلاصه از درباره ی او گفتن تا حتی دانستن اینکه جوراب های سفید را بیشتر از مشکی دوست دارد تا
عاشق زمزمه میکند فریاد نمی کشد . - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 21:29
وقتی میخندد چشم هایش محو میشوند و فقط یک خط صاف باقی می ماند. وقتی به من نگاه میکند دائما وسط چشم های روشنش برق میزند. وقتی میخندم به خطی که روی صورتم پدیدار میشود و از نظر او چال لپ است از نظر من خط لپ خیره میشود. از اینکه گاهی خجالت می کشد مستقیما