تموم شد
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 23:17
تموم شد ، حقیقتا اون آدم ، اون حس ، اون اشتیاق ، تموم شد. اگرم تموم نشده من تمومش کردم. تموم شد. ما مثل دو تیکه پازل بودیم که اصلا مچ نمیشدیم ، تلاش های من بی فایده بود چون اصل ماجرا مشکل داشت. برای همینم تموم شد. Adblock test (Why?)
من فقط نسکافه و کاپوچینو رو دوست دارم
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 23:17
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
#دردنیایموازی
-
تاریخ: 1399/2/16 ساعت: 19:58
میان آسمانِ آبی کم رنگ ..
-
تاریخ: 1399/2/16 ساعت: 19:58
دیشب میان تمام حس و حال های مختلف ؛ وقتی که داشتم به تو فکر میکردم دیدم باید دوباره تو را رها کنم ، درست مثل کاری که چند سال قبل انجام دادم . نخ لباس کاموایی را از یک جایی بریدم و گره زدم که دیگر وسوس
غم زده ، غم مرده گی
-
تاریخ: 1399/2/16 ساعت: 19:58
کاش حال خراب مثل لباس کثیف بود ، میدونستی که تهش با شستن خوب میشه . کاش میشد مثل موهای چرب که هرروز به خاطرش میریم حموم کاش میشد این حال بد رو با حموم رفتن ، با شستنش از بین برد . چیه این آدمیزاد ، چ
نقص سیستم ایمنی . نقص ؛ نقص ؛ نقص ِ سیستم ِ ایمنی!
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 0:04
از ساعت شیش عصر تا الان شیش تا پیام از وزیر بهداشت اومده . مضمون؟ در مورد همین بی صاحب کرونا ویروس . تو آخرین پیامشون هشدار داده که بچه های زیر پنج سال ، سالمندان ، زنان باردار ، افراد دارای بیماری زمینه ای (قلبی و عروقی تنفسی) و افراد دارای نقص سیستم ایمنی جز گروه های پر خطر هستند. داشتم فکر میکردم...
اعتراف
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 0:04
درسته که همیشه انکار کردم ، درسته که هر وقت حرف از دوست داشتن یا عشق به میان آمده من جاخالی دادم و با قاطعیت رد کردم ولی خدا میدونه که همیشه ته ذهنم جایی به تو فکر کردم که یعنی تو همیشه بودی از همون ا
پس از او
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 0:04
قبل تر ها در سال های اول عمر این وبلاگ راجب این حرف زده بودم که گاهی وقت ها اعتراف به دوست داشتن با گفتنش تمام میشود یعنی یکهو به خودت می آیی میبینی بعد اعتراف کردنش دیگر آن شور و شوق طولانی مدت از بی
چیزی که هستم .
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 0:04
برای خودم یه کانال درست کردم که تنها موجود زنده ای که توشه خودمم . میخوام صادق باشم با خودم .. میخوام خود واقعیم رو اونجا بروز بدم. میخوام خیلی چیزا رو فقط برای خودم منتشر کنم که فقط مخاطبشون خودم باشم . دلم میخواد بتونم اونجا خود واقعیم رو ببینم . پوسته ی بیرونیم رو بطنم کنار و هسته ی وجودیم رو ببی...
مگه تو مسیر غلط هم راه درست هست؟!
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 0:04
کجای راهی که این همه سال طی کردم راه درستی وجود داشت؟ کجاش راه درستی بود که باید طی میکردم؟ کجای زندگیم راه درست رو رفتم؟ من استاد انتخاب راه های اشتباهم . اگر راه درستی هم بوده به گند کشیدم .من فرورفتم تو راه غلط . راهی هست برای نجات؟
سال نو و عید شما هم مبارک باشه : )
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 0:04
سال نو ، عید نو ، تولد مامان خوشگله ، تولد خاله کوچیکه ، تولد ننه گرجیه که دیگه نیستش و ان شاءالله تولد دوباره ی من مبارک باشه :))
در میان کتاب ها
-
تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 14:01
دردناکی صبح روز شنبه
-
تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 14:01
صبحی قلبم مچاله شد ، دلم میخواست همونجا تموم میکردم این زندگی رو . اینقدر شوکه شدم که تموم کانال ها رو گشتم ، به تموم پیچ ها سر زدم ؛ دوست داشتم یکی بگه اشتباهه ، یکی بگه و درد این قضیه کمتر بشه .. دوست داشتم بشینم زار بزنم .. درد داره ..درد خدا رحم کنه .. دیگه هیچ چیزی نباید بگم ، درمورد هیچ چیزی ن...
married
-
تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 14:01
از ح جیمی پرسیدم دلیل اینکه ازدواج میکنی/ یا میخواهی ازدواج کنی چیست؟ گفتم که میدانی من هنوز برای ازدواج کردن دلیل قانع کننده ای پیدا نکردم ، اصلا نمی دانم چرا باید یک روزی این کار را انجام بدهم . دوس
بماند در کنجِ دنجِ قلبم .
-
تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 14:01
ارزش یه سری چیز ها هیچ وقت به نشون دادنشون نیست ، چه بسا با نشون دادن ارزششون بیان که نمیشه هیچ حتی ممکنه کمتر هم بشه . یه امانتی رو ؛ یه پستی رو برداشتم ، که یادم باشه ارزشش پیش خودم بیشتره .
برای فرزندم آوات
-
تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 14:01
وسط حرف هایش فهمیدم که اسم برادرش آوات است ، همان اسم شیرین کردی که معنای عزیزترش مرا جذب خود کرده بود . آوات یعنی امید و آرزو . اسمی مشترک بین دختر و پسر است. آوات برای من یعنی امیدی که به زندگی دارم ، یعنی آرزوهایی که به انتظار برآورده شدن نشستم . آوات برای من یعنی خود ارزش زنده ماندن و زندگی کردن...
البته که باید در چارچوب قانون رانندگی کرد ولی خب ..
-
تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 14:01
عنوان به پاراگراف دوم مربوط است . مامان بهم گفته بود دنبال عکس هاش بگردم و شش قطعه عکس سه در چهار براش پیدا کنم ، داشتم دنبال عکس ها میگشتم که دیدم عکس های منم بینشون هست ؛ عکس های که از سه سالگی شرو
الانم به نظرم خواب میچسبه :))
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:46
دیشب/ دیروز ، یه دوست عزیزی بعد از احوالپرسی و اینکه طرف اونا هوا چه جوریه و منم گفتم که این طرفا سرده و فلان؛ بهم گفت که کلی لباس گرم بپوشم و شال گردن و کلاه فراموشم نشه. منم چشم گفتم . همون دیشب ب
#در_شهر (۲)
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:46
رویش بذر امید . جوانه زدن امید .
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:46